تبليغاتX
حاجی
مُحرم کعبه مجازی
كروبي: «بي.ام.و» مرا رفسنجاني وارد كرده است
+ نوشته شده در  83/12/28ساعت   توسط حاج علی  | 

تخم مرغهاى شكسته

- آخه اينم شد كار! نه درآمدى، نه آينده‏اى، نه....

- مى‏گى چيكار كنم؟ كور كه نبودى، مى‏خواستى قبول نكنى، مجبورم بايد برم.

- ولى من چى؟ سيد....سيد....

¤¤¤

سروصدا زياد شده بود، كم كم جمعيت دور و برم رو گرفتند، يكى مرتب داد مى‏زد:

- مگه كور بودى، ببين اول صبحى چه بلائى سرمون اومد...يكى زنگ بزنه اورژانس...

¤¤¤

- مى‏خواى برى كه چى بشه، دختر مردم چه گناهى داره، آخه مرد تو يه چيزى به اين بچه بگو، بمون همين جا هم كمك

بابات، هم كنار زن و زندگيت...

¤¤¤

گرمى خون روى پيشانيم رو حس مى‏كردم، اما قدرت تكون خوردن رو نداشتم.

- آقا تكونش نده، ممكنه ضربه مغزى كرده باشه.

¤¤¤

- ببين تلفن كارتيه، الآن تموم مى‏شه...باشه اينقده گريه نكن...خودم جمعه ميام با صابخونه حرف مى‏زنم...

¤¤¤

صداى مبهم آمبولانس، صداى همهمه جمعيت و احساس حركت; همين.

¤¤¤

- با اين وامتون موافقت نمى‏شه!

- آخه براچى، همه چيش كه كامله.

- كار و كاسبى درست و حسابى كه ندارين! كارمند هم كه نيستيد، فيش حقوقى يا يه چيزى تو اين مايه‏ها هم كه

ندارين، بهتره از خيرش بگذريد...

¤¤¤

سفيد، سفيد، سفيد، احساس سنگينى، درد و...

¤¤¤

- اينجارو! سيد جان اينا دفترچه مشقند يا دفتر قسط!

- برا پول پيش اجاره خونه‏س. تازه كلى هم كم دارم...

- بگذريم، راستى رفتى طرف حجره يه چند كيلويى تخم مرغ بخر.

مى‏گم چشم.

- پياز يادت نره، برا حموم صبح لازمه!

رضا مى‏خندد، صداى خنده‏هاش با لق لق دوچرخم قاطى مى‏شود. از مدرسه تا حجره با يك شونه تخم مرغ و كلى

خيال و افكار جورواجور، ناگهان....سفيد، سفيد، سفيد، احساس سنگينى، درد و...

¤¤¤

چشمهام رو كه باز مى‏كنم، بعد از سفيدى اتاق كه بدجور تو ذوق مى‏زد، رضا رو ديدم كه وايساده بالا سرم.

- سلام سيد جون، تكون نخور كه رضات مى‏ميره!

- آخ! سرم...

- آخه نامرد حالا تصادف كردى سرجاى خود، اون تخم مرغاى نازنين رو چرا دادى به باد فنا...

مى‏خندد.

- راستى عيالت هم زنگ زد حجره، خيلى بى‏تابى مى‏كرد، نگفتم چى شده...

تكون مى‏خورم. دست سيد مياد طرفم.

- هول نكن آقا دوماد! بى‏تاب حضرتعالى نبود، راستش صابخونه جوابتون كرده...

اخم مى‏كند.

- نمى‏خواستم بگم ولى...راستى امروز هم تخم مرغ خريدم واسه ناهار امروزه! روم نشد تو بيمارستان دستم بگيرم

پيچيدم لا روزنامه، ببين...

روزنامه رو با احتياط مى‏دهد دستم. لاى روزنامه هفت - هشت‏تايى تخم مرغ بود، چشمام بين سفيدى تخم مرغها و

تيتر روزنامه گير كرد:

»ليست پولهاى اهدايى شهرام جزايرى...حجْ الاسلام و المسلمين...300 ميليون تومان...«

¤¤¤

سفيد، سفيد، سفيد، بدون سنگينى، بدون درد، يكى بالا سرم داد مى‏زد: »پرستار...«

رضا بود خم شد، تخم مرغهاى شكسته رو با غيظ خاصى جمع مى‏كرد:

- اين تخم مرغ هم به ما نيامده...پرستار...پرستار!

+ نوشته شده در  83/12/21ساعت   توسط حاج علی  | 

اعتراض انواع مختلف دارد یکی از انواع اعتراض اعتراض خاموش است که البته تقریبا مربوط میشه به رجال سیاسی ویامذهبی که به علل زیادی که نمیتونن به اعتراض علنی بپردازند از این نوع که البته بسیار مهم نیز هست استفاده میکنن مثل خانه نشینی آیت الله سیستانی ویا وصیت به دفن کردن در منزل (مثل خیلی ازعلما).یا شرکت نکردن در مراسم های مختلف حالا منظور: خبرفوت ایت الله عبادی برام خیلی سخت بود وبه طرزی که حتی خودم هم باورم نمیشد ناراحت شدم اما وقتی شنیدم وصیت کرده در بهشت رضا(ع) دفن بشه خیلی خوشحال شدم چرا که این یک اعتراض واضح به عملکردهای آستان قدس که قریب به اتفاق مردم مشهد ازش ناراضی هستند

 

خدا رحمتش کنه.....

+ نوشته شده در  83/12/14ساعت   توسط حاج علی  | 

خيلي متاسف شدم ....اصلا فكرش رو نميكردم شايد باورش براي شما سخت باشه ...چند شب پيش دعوت شدم به يك مجلس روضه حدودا 20نفر بودن وبراي اين 20نفر 3نفر مداحي كردن اونم با 2تا ميكروفن و البته صدايي كه تا هفت هشت خونه اون طرف تر بره اينا همش هيچي حرف اصلي اينجاست كه روضه هاي جالبي ميخوندن مثل فرورفتن نيزه سر امام حسين (ع) تو زمين واينكه هيچ كس نتونسته در بياره اومدن پيش حضرت سجاد(ع) آقا فرمودن ببينين سر كودوم طرف و نگاه ميكنه ويك روضه ديگه كه اصلا روم نميشه بگم ....اخه چرا هنوز بايد مسله بسيار مهم عزاداري ماه محرم اينقدر گتره اي وبي برنامه باشه كه هنوز مردم براي روضه دروغ گريه كنن....

+ نوشته شده در  83/12/06ساعت   توسط حاج علی  | 

امروز ميخوام يك عكس براتون بزارم و بگم:

شايد زشت ترين عكس دسته جمعي دنيا عكس يك عده آدم باشه

+ نوشته شده در  83/12/06ساعت   توسط حاج علی  |