|
مُحرم کعبه مجازی
|
- آخه اينم شد كار! نه درآمدى، نه آيندهاى، نه....
- مىگى چيكار كنم؟ كور كه نبودى، مىخواستى قبول نكنى، مجبورم بايد برم.
- ولى من چى؟ سيد....سيد....
¤¤¤
سروصدا زياد شده بود، كم كم جمعيت دور و برم رو گرفتند، يكى مرتب داد مىزد:
- مگه كور بودى، ببين اول صبحى چه بلائى سرمون اومد...يكى زنگ بزنه اورژانس...
¤¤¤
- مىخواى برى كه چى بشه، دختر مردم چه گناهى داره، آخه مرد تو يه چيزى به اين بچه بگو، بمون همين جا هم كمك
بابات، هم كنار زن و زندگيت...
¤¤¤
گرمى خون روى پيشانيم رو حس مىكردم، اما قدرت تكون خوردن رو نداشتم.
- آقا تكونش نده، ممكنه ضربه مغزى كرده باشه.
¤¤¤
- ببين تلفن كارتيه، الآن تموم مىشه...باشه اينقده گريه نكن...خودم جمعه ميام با صابخونه حرف مىزنم...
¤¤¤
صداى مبهم آمبولانس، صداى همهمه جمعيت و احساس حركت; همين.
¤¤¤
- با اين وامتون موافقت نمىشه!
- آخه براچى، همه چيش كه كامله.
- كار و كاسبى درست و حسابى كه ندارين! كارمند هم كه نيستيد، فيش حقوقى يا يه چيزى تو اين مايهها هم كه
ندارين، بهتره از خيرش بگذريد...
¤¤¤
سفيد، سفيد، سفيد، احساس سنگينى، درد و...
¤¤¤
- اينجارو! سيد جان اينا دفترچه مشقند يا دفتر قسط!
- برا پول پيش اجاره خونهس. تازه كلى هم كم دارم...
- بگذريم، راستى رفتى طرف حجره يه چند كيلويى تخم مرغ بخر.
مىگم چشم.
- پياز يادت نره، برا حموم صبح لازمه!
رضا مىخندد، صداى خندههاش با لق لق دوچرخم قاطى مىشود. از مدرسه تا حجره با يك شونه تخم مرغ و كلى
خيال و افكار جورواجور، ناگهان....سفيد، سفيد، سفيد، احساس سنگينى، درد و...
¤¤¤
چشمهام رو كه باز مىكنم، بعد از سفيدى اتاق كه بدجور تو ذوق مىزد، رضا رو ديدم كه وايساده بالا سرم.
- سلام سيد جون، تكون نخور كه رضات مىميره!
- آخ! سرم...
- آخه نامرد حالا تصادف كردى سرجاى خود، اون تخم مرغاى نازنين رو چرا دادى به باد فنا...
مىخندد.
- راستى عيالت هم زنگ زد حجره، خيلى بىتابى مىكرد، نگفتم چى شده...
تكون مىخورم. دست سيد مياد طرفم.
- هول نكن آقا دوماد! بىتاب حضرتعالى نبود، راستش صابخونه جوابتون كرده...
اخم مىكند.
- نمىخواستم بگم ولى...راستى امروز هم تخم مرغ خريدم واسه ناهار امروزه! روم نشد تو بيمارستان دستم بگيرم
پيچيدم لا روزنامه، ببين...
روزنامه رو با احتياط مىدهد دستم. لاى روزنامه هفت - هشتتايى تخم مرغ بود، چشمام بين سفيدى تخم مرغها و
تيتر روزنامه گير كرد:
»ليست پولهاى اهدايى شهرام جزايرى...حجْ الاسلام و المسلمين...300 ميليون تومان...«
¤¤¤
سفيد، سفيد، سفيد، بدون سنگينى، بدون درد، يكى بالا سرم داد مىزد: »پرستار...«
رضا بود خم شد، تخم مرغهاى شكسته رو با غيظ خاصى جمع مىكرد:
- اين تخم مرغ هم به ما نيامده...پرستار...پرستار!
اعتراض انواع مختلف دارد یکی از انواع اعتراض اعتراض خاموش است که البته تقریبا مربوط میشه به رجال سیاسی ویامذهبی که به علل زیادی که نمیتونن به اعتراض علنی بپردازند از این نوع که البته بسیار مهم نیز هست استفاده میکنن مثل خانه نشینی آیت الله سیستانی ویا وصیت به دفن کردن در منزل (مثل خیلی ازعلما).یا شرکت نکردن در مراسم های مختلف حالا منظور: خبرفوت ایت الله عبادی برام خیلی سخت بود وبه طرزی که حتی خودم هم باورم نمیشد ناراحت شدم اما وقتی شنیدم وصیت کرده در بهشت رضا(ع) دفن بشه خیلی خوشحال شدم چرا که این یک اعتراض واضح به عملکردهای آستان قدس که قریب به اتفاق مردم مشهد ازش ناراضی هستند
خدا رحمتش کنه.....
خيلي متاسف شدم ....اصلا فكرش رو نميكردم شايد باورش براي شما سخت باشه ...چند شب پيش دعوت شدم به يك مجلس روضه حدودا 20نفر بودن وبراي اين 20نفر 3نفر مداحي كردن اونم با 2تا ميكروفن و البته صدايي كه تا هفت هشت خونه اون طرف تر بره اينا همش هيچي حرف اصلي اينجاست كه روضه هاي جالبي ميخوندن مثل فرورفتن نيزه سر امام حسين (ع) تو زمين واينكه هيچ كس نتونسته در بياره اومدن پيش حضرت سجاد(ع) آقا فرمودن ببينين سر كودوم طرف و نگاه ميكنه ويك روضه ديگه كه اصلا روم نميشه بگم ....اخه چرا هنوز بايد مسله بسيار مهم عزاداري ماه محرم اينقدر گتره اي وبي برنامه باشه كه هنوز مردم براي روضه دروغ گريه كنن....
امروز ميخوام يك عكس براتون بزارم و بگم:
شايد زشت ترين عكس دسته جمعي دنيا عكس يك عده آدم باشه
