|
مُحرم کعبه مجازی
|
آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارند كه با صراحت از ؛ « عدم سلطه ي پيامبر (ص) و عدم وكالت او از جانب مردم » سخن مي گويند (لست عليهم بمصيطر ، ماانت عليهم بوكيل ، ما انا عليكم بوكيل ، انما انت منذر ، و ... (
اين آيات ، مبين عدم سلطه و عدم وكالت پيامبر در « حق تعيين سرنوشت افراد بشر » ( به عنوان حق ويژه ي الهي ) اند .
در ذيل آيات مربوط به داستان طالوت و جالوت ، روايت معتبره اي وجود دارد كه ؛ « سخن از تفكيك چند صد ساله ي حكومت و نبوت در ميان بني اسرائيل توسط خداوند سبحان دارد » ( كافي 8/316 ). در تفسير اين آيات ، تصريح شده است كه ؛ خداي سبحان يك سبط از اسباط دوازده گانه ي بني اسرائيل را براي حكومت برگزيد و سبط ديگري را براي نبوت ، هيچيك از انبياء را حكومت نمي بخشيد و هيچيك از حاكمان را نبوت نمي داد . تا اينكه در زمان جالوت ، بين افراد سبط حكومت اختلاف افتاد و نتوانستند براي انتخاب حاكم به توافق برسند .
در متن قرآن و روايات به اين اختلاف اشاره شده است . البته در ادامه ي آن آمده است كه ؛ براي حل مشكل به پيامبرشان مراجعه كردند تا او فردي از سبط حكومت را به رياست برگزيند . پيامبر خدا ( به امر خدا ) طالوت را كه نه از سبط حكومت بود و نه از سبط نبوت ، به حكومت برگزيد ( ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا – بقرة / 247 ) . همه ي افراد سبط حكومت به پيامبر اعتراض كردند كه ؛ ما ترا به داوري خوانديم تا از ميان ما ( خاندان سلطنت ) يكي را بر گزيني ، چرا طالوت را برگزيدي ؟ او را چه حقي به حكومت باشد ؟ ( و اني يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه – بقرة / 247 ) . پيامبر خدا گفت : اين انتخاب خداوند است و علت آن ، دانش و توان جسمي برتر او از سايرين است ( ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطة في العلم و الجسم – بقرة /247 ) . البته براي اثبات خدايي بودن اين انتخاب ، علامت خاصي كه مورد قبول سبط حكومت نيز بود ارائه شد ( ان آية ملكه أن يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم – بقرة / 248 ) .
اين داستان نشانگر آن است كه ؛ « استدلال عقلي براي لزوم انتصاب يا انتخاب ايدئولوگ و رهبر معنوي جامعه به رياست حكومت ظاهري دنيوي » باطل است ، چرا كه خداي سبحان يا خود پيامبر و يا عقلاي قوم بني اسرائيل ، چنين برداشتي از حكم عقل ، نداشتند و حكم به رياست و حكومت براي پيامبر شان ( كه اعلم در فقه و يا ايدئولوگ يا رهبر معنوي آن قوم بود ) نكردند و از او خواستند تا يكي را از ميان افراد سبط مملكت ، براي رياست برگزيند و « رفع اختلاف » كه وظيفه ي اصلي انبياء الهي است را انجام دهد .
اين حكايت قرآني ، به روشني نشان داده است كه ؛ « تفكيك بين رهبري معنوي و مرجعيت شرعي با تصدي حكومت دنيوي ، نه تنها هيچ امتناع يا قبح عقلي ندارد كه كاملا با عقلانيت و واقعيت زندگي بشر هماهنگ بوده و مطلوب حقيقي خداوند است »
ادعاي « سيره ي عقلاء » بر لزوم اولويت حكومت براي فردي كه « اعلم در فقه » و احكام شريعت است ، با واقعيت تاريخي و رويكرد « تفكيك چند صد ساله بين اعلم در شريعت ( انبياء بني اسرائيل ) با اعلم در رياست و حكومت ( سبط حكومت ) در ميان قوم بني اسرائيل » نقض مي شود .
تصريح مفسران اوليه ي قرآن و ائمه ي هدي (ع) و مفسران معاصر حجج الهي ، بر عدم انتخاب انبياء براي رياست و حاكمان براي نبوت از سوي خداوند متعال ( در يك دوره ي چند صد ساله ) و پذيرش اين تفكيك از سوي عاقلان و متشرعان بني اسرائيل و عمل به آن در طول زمان و عدم موضعگيري منفي در برابر آن رويكرد و اين تفسير ، از سوي ائمه ي هدي (ع) ، ادعاي مدافعان نظريه ي ولايت فقيه را در خصوص سيره ي عقلاء ، كاملا منتفي مي كند ، چرا كه همين يك مورد ، براي نقض ادعاي « كلّي » پيش گفته ي طرفداران ولايت فقيه ، كفايت مي كند .
8- روايات متواتره اي وجود دارند كه به موضوع « تصدي غير اعلم » پرداخته اند. در اين روايات ، واگذاري يا پذيرش مناصب ، بدون داشتن علم و آگاهي كافي از اقتضائات مسئوليتي كه به عهده گرفته مي شود ، امري بسيار ناپسند و مصداق آشكار « خيانت به خدا و پيامبر و عموم مسلمانان » شمرده شده است.